تبلیغات
لبخند تو
 


 
 
اردیبهشت 1391
دی 1390
همه آرشیوها
 
 
دوستان من(beli joon )
خبر نگاران هالیوود(به هالیوودخوش اومدى سابق)(ای سودا جونم)
❤یه دختر❤ته تغاری❤(الین جون)
مامان آریا
(خودم)jblove
My own diary(مریممم)
(rain queen)×...My Rainy World...×
خاطرات خوش دخترمون حنا
The official and PersoOnaL Site Of Queen-AZIN(کوئین اذین)
کاملترین آرشیو فیلم های ایران قدیم
همه لینکها
ارسال لینک
 
 
sahar
My own diary(مریممم)
Queen-AZIN The official and PersoOnaL Site Of Queen-AZIN
خاطرات خوش دخترمون حنا
همه لینکها
 
 
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
معرفی سایت




پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 | RoShI

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


آن شب که چمدان یادگاری هایت را در دستانت دیدم،

پر از بغض شدم

و در چشم های به رنگ شبت،

به وسعت آسمانت

و به زیبایی نگاهت خواندم

 ( بود و نبودم برای تو فرقی ندارد)

شاید تو ندانی، سکوت غم انگیزت

چه گونه جانم را تسخیر کرده بود

از پشت پنجره، مرغان مهاجر را می دیدم

و گل رؤیایی قشنگم را پرپر می کردم

تو رفتی و من به احترام دلت،

آرام تر از آینه،

بی تو شکستم!

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید





شنبه 24 دی 1390 | RoShI

....
یك...
دو....
سه....
چندین و چند
...
هر چقدر می شمارم خوابم نمی برد
من این ستاره های خیالی را
كه از سقف اتاقم
تا بینهایت خاطرات تو جاری است
....
یادش بخیر
وقتی بودی
نیازی به شمردن ستاره ها نبود
اصلا یادم نیست
ستاره ای بود یا نبود
هر چه بود شیرین بود
حتی بی خوابی بدون شمردن ستاره ها.




شنبه 24 دی 1390 | RoShI

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




سه شنبه 20 دی 1390 | RoShI

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




دوشنبه 19 دی 1390 | RoShI

سلــــــــــــــــــــــام
ذلم بهتر شد به لطف شماها
الان دوستم پیشمهههههپدرم و در اورده
تمام گوشواره ها و دستبندامو ولو کردهمیخواین عکس گوشواره ها و گردنبندا و دستبندام و ببنید؟

http://up8.iranblog.com/images/tfht1t4rh7hwer9xs4.jpg

بقیشون شکستن
این دوستم دیوونم کرده    اینم یکی از کودکانه من حساب میشه
خب ذیگه دعا کنید خل نشم
من برم به این دوستم برسم تا اتاقم و بهم نریخته





دوشنبه 19 دی 1390 | RoShI

سلام    
حالم اصلا خوب نیس
3روزه دل درد داشتم...دیگه امروز رفتیم دکتر2 تا امپول نساره ذستمون کرد
چفدر دل درد بده ها
فردام امتحان دارم برای این مریضیم هیچی نخوندم
اومدم باپم فقط بگم برام دعا کنید خوف شم
بای




جمعه 16 دی 1390 | RoShI

    

سلام الان ساعت 12 به وقت ایران من روشنک صاحب این وب در خدمتتونم:)
امروز امتحان داریم من فقط یه کم   خوندم ولی با این حال بلدم   دیروزم امتحان عربی داشتیم منم هیچی ترجمه نخونده بودم من از دوست جل.ییم ترجمه تقلب کردم بقیش و من بهش رسوندم راستش من بیشتر از اون پرسیدم   ولی سوالای پر نمره و من بهش گفتم
خیلی کیف داد ولی امروز باید دور تقلب و حط بکشمچون 3 تا معلم سخت گیرامون میان تازه مامانمم داره میاد مدرسه درسمو بپرسهدیشبم دل درد شدیدی داشتم
نتمم تموم شد بالاخرهکلافه
خب دیگهههه همین چیزی ندارم بگممم ساعت 1 باید اماده شم تا 2 و نیم تو مدرسه بعدشم امتحان
راستی به وبم که حذف شده بود و بازسازیش کردم حتما بسرسد
jblove.tk
هرکیم حواست لینکم کنه بعدشم بگه که لینکش کنم
بآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی
      








چهارشنبه 14 دی 1390 | RoShI

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




سه شنبه 13 دی 1390 | RoShI

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




سه شنبه 13 دی 1390 | RoShI

به یک نفر 1000 بار عاشق شدم  . 900 بار نگاهش کردم. 800 بار برق نگاهم در برخورد با 700 تخته سنگ نگاهش شکست و 600 تکه شد. 500 بار قطرات اشکم در مقابل خورشید نگاهش جلا گرفت و 400 رنگ ساخت. 300 بار چشمانم به رنگ اسکناس 200 تومانی درآمد وقتی  100 هزار تومانی را 90 بار تا 80 متری خانه شان بردم. 70 بار پشیمان شدم و 60 بار 50 جای بدنم لرزید . در 40مین روز 30 بار عشقم را به او حالی کردم که تاکنون نمره ام 20 بود. در 10 روز 9 بار وقتی برای 8مین بار جوابم کرد در آخرین روز 7ه (هفته) برای 6مین بار دست به خودکشی زدم هنگامی که 5ه ی(پنجه ی) مرگ بر 4 سوی بدنم چنگ زد 3 ساعت برای 2 کلمه التماس کردم و او حتی 1 بار هم نگفت که: دوستت دارم!



دوشنبه 12 دی 1390 | RoShI

ســــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــام  
از ایـــــــــــن بـــــــــــه بــــــــــــــــعد تـــــــــــــــــو هــــــــــــــــمــــــــــــــــه یـــــ پــــــــــستــــــــــــامـ
ایـــــــــــــکن میــــــــــزارمــــــــــــ
اینا ایکــــــــــن هـــــــــــــا ی مورد علـــــــــــــاقـــــــــمن که یـــــــــــــاســـــــــمیـــــــن جــــــــونممیذرستتشـــــــون

آیكن‌های‌یاسی   آیكن‌های‌یاسی    آیكن‌های‌یاسی   

خب امروز دوشنبس نتم داره ته میکشه
امروز امتحان تاریخ دارم ساعت 2 و نیم  ولی باید ساعت 1 ناهار بخورم تا 1 و نیم اماده شم یک و 35 دم در خونه ی دوستم باشم بدش تا 2 و نیم تو مدرسه بشینیم تا امتحان شروع بشه
من کلی خوندم ولی امیدوارم یادم نره
حوصلمم حسابی سر رفته دلمم برای دوستام تنگ شده     اصلا اگه اونا نبودن دلیلی نداشت این مدرسه ی چرت و تحمل کنـــم  پارسال هممون میخواستیم تعطیل باشه ولی امسال میخوایم 24 ساعت تو مدرسه باشیم  واسه درس نهااااااا ذوست داریم بریم مدرسه ولی زنگامون حالی باشه اخه 1 ماه اول سال 4 تا از معلمامون نبودن  چخ ذوره ی خوبــــــــــــــــی بود  دلم براتون تنگ میشه چون ممکنه نتم دوباره شبانه بشهولی شما سر بزنید من اینجا میاممم
ذیگه برم یه مروری به ذرس بندازم دلــــم برای اهنگای جاستین تنگ شدهولی مامانم فایلامو رمز دار کرده تا امتحانا تموم شهگفته اگه الان خونرو جارو کنم به مدت 30 دقیقه اجازه دارم ازشون استفاده کنم  تا اون موقع همرو ریحتم تو mp4 امبرم تا پشیمون نشده   بــــــــــــــــــــــــــــــــــــای

آیكن‌های‌یاسی  آیكن‌های‌یاسی آیكن‌های‌یاسی  آیكن‌های‌یاسی

آیكن‌های‌یاسی آیكن‌های‌یاسی آیكن‌های‌یاسی آیكن‌های‌یاسی



دوشنبه 12 دی 1390 | RoShI

ســـــــــــــــلام
بدوئید ادامه مطلب عکسای عشقمو براتون اوردم
جاستین نه هاااااااااااااا اسکل همون پرنده هه که
عین بیشعورهاست بخاطر همین به یه نفر که بیشعوره میگن اسکل. در خصوصیات این پرنده نوشته که او وقتی برای زمستان غذا جمع آوری میکند محل نگهداری آنها را فراموش میکند و بخاطر همین با مشکل مواجه می شود؟ یا هنگام خانه سازی فراموش می کند که خانه اش را کجا ساخته است؟ و اگر از لانه اش بیرون بیاید راه بازگشت را پیدا نمیکند
بدوئید حیلی نازههههههههههههههههه

ادامه مطلب


شنبه 10 دی 1390 | RoShI

بچه ها برید ادامه مطلب این داستان خییییییییییییییلی قشنگه من که خیلی دوسش داشتممم

آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.
روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.
 
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند
 
دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.
و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.


بقیش ادامه مطلب


ادامه مطلب


شنبه 10 دی 1390 | RoShI

ســـــــــــــــــــــــــــــلامـــــــــحوفـــــــــــــــــین؟
الان از امتحان ریـــــــــــاضــــــــــــــی برگشـــــــــــــــتم  خیلــــــــــــــی اســـــــــــــون بــــــــــود  من همشــــــــــــــو درســـــــــــت نوشــــــــــتم 
این متـــــــــن پایینـــــــــــی هســـــــــت عشــــــــــق یعنی چـــــــــــی؟تو برگــــــــه نوشتـــــه بودمـــــش داشـــــــتم برای دوستام میخـــــــوندم شهـــــــــــــرزاد میگـــــــــه رمان نوشته چه قدر طولانیه خدایی بدتر از این میشد زد تو دوق بچــــــــــه ی مردمــــــــ؟
بعدش من به این دوستم یه فلش داده بودمـ که اهنـــــــگ ها رو بریـــــزه یـــــه چند تا عکس از اون حوشگلا از جاســـــتـــــــــینم تو فلـــــــــشم بود دوستم اینارو گذاشته بود واسه دختر خالش دختر خالش اینجوری چسبیده بود به کامپیوتر:
ذوست منم این شکلی:  
منم که معلومه این شکلی: 
دوستم و میخواستم له کنم    
من برم بدرسم فردا امتحان دارم هرچند که خوندمممممممممم ولی باااااز
بـــــــــــــــــــــــــــــای




شنبه 10 دی 1390 | RoShI